نویسنده :
امیر - ساعت ۱٢:۱٠ ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٦
من یه بار با مریم قرار داشتم میدون ولیعصر، نیم ساعت دیر کرد!
بهش گفتم کجا بودی؟
گفت: یه فال فروش اومد پیشم، گرسنه بود دوتا همبرگر خوشمزه خوردیم.
من از اون زمان تا ابد هیچ چیز جز عشق لایق این انسان نمیدونم.
نویسنده :
امیر - ساعت ۱۱:۳٥ ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٥
....
پس ما نمیمیریم، ما نباید بمیریم. راه، راه، راه روشن رؤیاها ...
سید علی صالحی
نویسنده :
امیر - ساعت ٧:۳٥ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۳
ترنج اول ترنج نبود.
محسن نامجو
نویسنده :
امیر - ساعت ٩:٢۸ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٦
ما نه آغازی با شکوه داشتیم نه پایانی در خور اشک و آه . ما فقط هجای میان دو نسل بودیم
نویسنده :
امیر - ساعت ۱٠:۳٢ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱
تابستون ده یازده سالگیم بود که رفتم استخر نزدیک محل کار مادرم آموزش شنا. همزمان کلاس تابستونی شنا و ژیمناستیک! استخر امامت (وثوق سابق) از همونا که جلوش با چرخ آب زرشک میفروختن . یه تنفگ بادی هم بود با این تیر پر دارا، دو تومن میدادی ٣ تا تیر میزدی. بگذریم، تو آب راحت تر بودم تا رو اون تشکهای عرق کرده و سوراخ سالن ژیمناستیک برای همین فقط کلاس شنا رو ادامه دادم . همه مدت دوره آموزش زیاد موقعیت رقابت بود اما هیچ وقت انگیزه برای رقابت نداشتم و همین مربیمون از من نامید میکرد. بر عکس تو گل کوچیک هر بار که توپ به پام میچسبید به هیچی فکر نمی کردم جز اینکه توپ رو بذارم اونجای که جاش هست، تنها بازی بود که خیلی جدی میگرفتمش. از اونام بودم که وقتی گل میزدم بعدش نعره میکشیدم و آروم میشدم١ . اما شنا یه چیز دیگه بود برام. میرفتم تو آب که آروم باشم وسط چهار متری پا دوچرخه میزدم یا میرفتم زیر آب با چشمهای باز. از عینک هم خوشم نمی اومد از بس کلر چشمامو میسوزند هم مامان هم بابا برام عینک خریدن اما همیشه نو موندن ته کمد میزم، هیج عینکی نبود که گیجگاهمو فشار نده. روز آخر کلاس باید آموخته ها رو نشون والدین دور استخر میدادیم به عشق اونهمه جفت چشم که دور تا دور استخر بود طول استخر رو کرال سینه رفتم و فکر کنم سوم شدم. حس خوبی داشتم مامان دیر اومد بود و من دیگه از آب اومده بودم بیرون. اما لبخند مربی که تا حالا ندیده بود حتی عرض استخر رو شنا کنم رو دیدم همین برام کافی بود. بعد از اون خیلی استخر میرفتم و همیشه آب رو دوست داشتم مخصوصا زیرشو!
دومین باری که طول استخر رو شنا کردم یکهفته بعد از قبولی دانشگاه بود . استخر شهید رجایی دو سه سالی بود که زمین خاکی شونزده متری رو ورزشگاه کرده بودن برای اولین بار رفتم استخر سر پوشیدش.
آخرین بار یا همون سومین بار دو هفته پیش بود . وقتی نتیجه مصاحبه برای کار جدید رو گرفتم و با درخواست حقوق بیشترم موافقت کردن.
خیلی دوست دارم بیشتر شنا کنم. احساس میکنم انگیزه زیادی دارم برای شنا کردن طولهای بیشتر شاید بیست سالی دیر اومده این انگیزه اما حالا که اومده.
١. انگیزه اصلی این پست تحلیل سکشوالیتی از ورزش های غربی بود تو یکی از این خبر گزاری های جمهوری اسلامی
نویسنده :
امیر - ساعت ۱٢:٢٢ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱۳
خیلی خوبه که یه جای داری که توش زر زر کنی. من خیلی خوشحالم! همین
نویسنده :
امیر - ساعت ٢:٢٩ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٧
هفته پیش که سر کلاس بودم احساس میکردم خیلی هم پیر نشدم برای ادامه تحصیل!
حالا که دارم به اساینمنتاش نگاه میکنم میبینم نه بابا عمری واسه خودش ٣١ سال.
نویسنده :
امیر - ساعت ۸:٠۱ ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩
I hope to hell that when I do die somebody has the sense to just dump me in the river or something. Anything except sticking me in a goddam cemetary. People coming and putting a bunch of flowers on your stomach on Sunday, and all that crap. Who wants flowers when you're dead? Nobody
Catcher in the Rye Author J.D. Salinger Dead at 91
نویسنده :
امیر - ساعت ۱٠:٥٩ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٠
- یعنی میشه یه روز تو یادگار میر حسین دستی بکشیم؟
* آره اگه سر شیخ کروبی ایست بازرسی نباشه
نویسنده :
امیر - ساعت ٧:٠٧ ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٩
ساقی , گل و سبزه , بس طربناک شده ست دریاب , که هفته دگر , خاک شده ست
می نوش و گلی بچین که تا در نگری گل خاک شده ست و سبزه, خاشاک شده ست
← صفحه بعد